نیمهرساناها در حال تبدیلشدن به یکی از روشنترین نمونههای تغییر ماهیت قدرت در اقتصاد جهانی هستند. تراشه دیگر صرفاً یک ورودی صنعتی نیست؛ زیرساختی است که هوش مصنوعی، خودروهای هوشمند، ارتباطات، انرژی، تجهیزات نظامی، مراکز داده و بخش بزرگی از اقتصاد دیجیتال بر آن بنا شده است. از همین رو، رقابت چین و ایالات متحده در حوزه نیمهرساناها را باید نه صرفاً یک جنگ تجاری، بلکه رقابتی بر سر کنترل گلوگاههای فناوری در قرن بیستویکم دانست؛ موضوعی که برای اندیشکده دیپلماسی فناوری نیز در تقاطع سیاست فناوری، امنیت اقتصادی و ژئوپلیتیک فناوری قرار میگیرد.
نقطه عطف این رقابت را باید در تجربه زدتیای در سال ۲۰۱۸ و سپس محدودیتهای صادراتی گسترده ایالات متحده در اکتبر ۲۰۲۲ جستوجو کرد. از منظر پکن، این تحولات نشان دادند که وابستگی به فناوری خارجی میتواند در شرایط ژئوپلیتیکی به ابزار فشار تبدیل شود. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی استدلال میکند که پس از این تحولات، سیاست نیمهرسانای چین از یک سیاست توسعه صنعتی به سیاستی با مؤلفه امنیت ملی بسیار پررنگتر تبدیل شد.
چین در این مسیر منابع عظیمی را بسیج کرده است. بر اساس مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی و مؤسسه مِریکس، سرمایهگذاریهای صندوق بزرگ و سایر منابع دولتی از سال ۲۰۱۴ تاکنون بیش از ۶۸۶ میلیارد یوان بوده است؛ رقمی که حمایتهای دولتهای محلی و سرمایه خصوصی را نیز شامل نمیشود.
اما مسئله اصلی این است که «خودکفایی تراشه» دقیقاً به چه معناست؟
خودکفایی؛ از شعار تا ساختن یک زنجیره کامل
زنجیره ارزش نیمهرسانا یکی از پیچیدهترین زنجیرههای فناوری جهان است. طراحی تراشه، نرمافزارهای اتوماسیون طراحی الکترونیکی، مواد، تجهیزات ساخت، لیتوگرافی، لایهنشانی، حکاکی، اندازهگیری و بازرسی، ساخت تراشه، بستهبندی و آزمون به شبکهای از شرکتها و کشورها وابسته است. هیچ کشوری امروز تمام این حلقهها را در بالاترین سطح در اختیار ندارد. محدودیتهای ایالات متحده، ژاپن و هلند نیز بخشهای مختلف این زنجیره را هدف قرار دادهاند.
چین بنابراین با مسئلهای مواجه است که صرفاً با ساخت کارخانه حل نمیشود.
چالش اصلی در پیشرفتهترین لایههاست. مؤسسه مِریکس برآورد میکند که چین در تولید تراشههای بالغ و فرآیندهای پس از ساخت جایگاه قدرتمندی دارد، اما در نیمهرساناهای پیشرفته و تجهیزات لازم برای تولید آنها عقبتر است. شرکت اسامآیسی توانسته تراشههای ۷ نانومتری تولید کند، اما دسترسی چین به تجهیزات پیشرفته لیتوگرافی فرابنفش شدید همچنان محدود است.
با این حال، تحریمها یک اثر پارادوکسیکال نیز داشتهاند. همان سیاستی که هدف آن کندکردن پیشرفت چین بوده، انگیزه خودکفایی را تقویت کرده است.
چین بهجای تمرکز صرف بر رسیدن به آخرین گره فرایندی، بهتدریج رویکرد «کل زنجیره» را دنبال کرده است؛ یعنی تلاش برای ایجاد پیوند میان شرکتهای طراحی، تولیدکنندگان تجهیزات، سازندگان مواد، شرکتهای بستهبندی، مراکز تحقیقاتی و مصرفکنندگان داخلی.
هواوی در این استراتژی جایگاه ویژهای یافته است. این شرکت دیگر صرفاً یک شرکت مخابراتی نیست؛ به یکی از بازیگران مرکزی تلاش چین برای بازسازی زنجیره نیمهرسانا تبدیل شده و از طریق بازوی سرمایهگذاری هابل در دهها شرکت فعال در زنجیره سرمایهگذاری کرده است.
همزمان، چین در بخش حافظه نیز در حال افزایش سهم خود است. شرکت چانگشین مموری تکنالوجیز یا سیایکسامتی به یکی از بازیگران اصلی تولید حافظه پویا در چین تبدیل شده است. این شرکت در حال حرکت به سمت محصولات پیشرفتهتر مانند نسل پنجم حافظه دوبرابرکننده نرخ داده و حافظه با پهنای باند بالا نیز هست؛ فناوریهایی که برای نسل جدید زیرساختهای هوش مصنوعی اهمیت ویژه دارند.
این روند اهمیت زیادی دارد، زیرا آینده جنگ تراشهها صرفاً در تراشههای منطقی تعیین نمیشود. حافظه، بستهبندی، تجهیزات، مواد و حتی مصرف داخلی میتوانند به عرصههای جدید رقابت تبدیل شوند.
چین همچنین از بازار داخلی به عنوان ابزار سیاست صنعتی استفاده میکند. منطق «خرید کالای چینی» بهویژه در بخش تجهیزات و تراشههای مورد استفاده صنایع داخلی در حال تقویت است. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نشان میدهد که دولت چین تلاش کرده تقاضای داخلی را به اهرمی برای ایجاد بازار اولیه برای تولیدکنندگان چینی تبدیل کند؛ زیرا بدون تقاضای داخلی، شرکتهای چینی تجهیزات و تراشه فرصت لازم برای رسیدن به مقیاس اقتصادی و کسب تجربه عملی را نخواهند داشت.
این نکته بسیار مهم است. خودکفایی در چین فقط مسئله عرضه نیست؛ مسئله «ساختن بازار برای فناوری داخلی» نیز هست.
از این منظر، کنترل صادرات آمریکا دو اثر متفاوت ایجاد کرده است. در کوتاهمدت، دسترسی چین به فناوریهای پیشرفته را دشوارتر کرده و هزینههای توسعه را افزایش داده است. اما در بلندمدت، انگیزه سرمایهگذاری در جایگزینهای داخلی را افزایش داده و چین را به سمت بازآرایی زنجیره ارزش سوق داده است. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نیز به همین دوگانگی اشاره میکند. محدودیتها بخشی از اکوسیستم چین را مختل کردهاند، اما همزمان محرک تلاش گسترده برای خودکفایی شدهاند.
جنگ تراشهها فقط بر سر پیشرفتهترین تراشه نیست
بنابراین، پرسش اصلی درباره موفقیت چین در جنگ تراشهها نباید این باشد که «آیا چین میتواند بهزودی تراشه ۲ نانومتری تولید کند؟» چنین پرسشی بیش از حد به یک شاخص فنی محدود است.
پرسش راهبردیتر این است که آیا چین میتواند تعداد کافی از گلوگاههای زنجیره را بهگونهای بومی کند که حتی بدون دسترسی کامل به فناوریهای غربی، ظرفیت لازم برای هوش مصنوعی، خودرو، مخابرات، صنعت و دفاع را حفظ کند؟
اگر پاسخ مثبت باشد، حتی بدون دستیابی سریع به برابری کامل با تیاسامسی، چین میتواند به سطحی از تابآوری فناورانه دست پیدا کند.
این تفاوت میان «رهبری فناوری» و «تابآوری فناورانه» بسیار مهم است.
ممکن است چین در کوتاهمدت در پیشرفتهترین گرههای فرایندی از رهبران جهانی عقب بماند، اما اگر بتواند در تراشههای بالغ، حافظه، بستهبندی، تجهیزات، مواد، طراحی و بازار داخلی ظرفیت کافی ایجاد کند، وابستگی راهبردی خود را کاهش خواهد داد.
از سوی دیگر، چین در حال افزایش ظرفیت نوآوری کلی خود نیز هست. هزینه تحقیق و توسعه چین در ۲۰۲۵ به ۳.۹۲۶۲ تریلیون یوان رسیده و ۲.۸۰ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل داده است. این منابع، همراه با سیاست صنعتی، به چین امکان میدهد شکستهای فناورانه را در یک افق بلندمدت جذب کند.
با این حال، نباید مسیر چین را بیش از حد موفقیتآمیز فرض کرد. تولید تراشه پیشرفته نیازمند مجموعهای از دانشهای ضمنی، تجهیزات دقیق، مواد با خلوص بالا، مجموعه نرمافزاری و تجربه عملیاتی است که در طول زمان شکل گرفتهاند. صرف سرمایهگذاری دولتی نمیتواند همه این قابلیتها را به سرعت ایجاد کند.
همینجا محدودیت مدل خودکفایی مطلق آشکار میشود. نیمهرساناها ذاتاً یک صنعت جهانی هستند و حتی چین برای رشد سریعتر خود به تعامل با شبکههای جهانی دانش، تجهیزات، بازار و استانداردها نیاز دارد.
بنابراین آینده زنجیره نیمهرسانای چین احتمالاً نه «قطع کامل وابستگی»، بلکه بازآرایی وابستگیها خواهد بود.
این تحول برای ایران نیز حائز اهمیت است. ایران در این زنجیره نمیتواند صرفاً با هدف ورود مستقیم به تولید تراشههای پیشرفته به رقابت بپردازد. فرصتهای واقعبینانهتر میتوانند در طراحی، سامانههای نهفته، بستهبندی، تجهیزات خاص، مواد، کاربردهای صنعتی، الکترونیک قدرت و توسعه بازارهای منطقهای شکل گیرند.
از منظر دیپلماسی فناوری، همکاری با چین نیز باید از خرید تراشه فراتر رود و به شناخت معماری زنجیره، انتقال دانش، ایجاد همکاری دانشگاهی، توسعه ظرفیتهای بستهبندی و طراحی، و اتصال شرکتهای ایرانی به بخشهای مکمل اکوسیستم چین گسترش یابد.
در نهایت، جنگ تراشهها شاید بیش از آنکه درباره «چه کسی پیشرفتهترین تراشه را میسازد» باشد، درباره این باشد که «چه کسی میتواند زنجیرهای مقاومتر در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی بسازد».
چین در حال پاسخدادن به این پرسش است؛ نه با انتظار برای دستیابی سریع به برتری مطلق، بلکه با بازطراحی تدریجی معماری وابستگی خود.