اندیشکده مستقل سیاست فناوری · تأسیس ۱۴۰۴
Technology Diplomacy Institute Logo
اندیشکده دیپلماسی فناوری
فناوری · حکمرانی · قدرت
منو

راهبردهای کلان ایران برای هم‌راستایی با معماری نوظهور حکمرانی جهانی هوش مصنوعی

خلاصه مدیریتی

این تحلیل حکمرانی جهانی هوش مصنوعی را به‌عنوان یکی از عرصه‌های نوظهور رقابت ژئوفناورانه بررسی می‌کند و استدلال می‌کند که شکل‌گیری معماری‌های رقیب، ایران را با مسئله‌ای فراتر از انفعال یا مشارکت صوری مواجه کرده است. متن، روند بالکانیزه‌شدن هوش مصنوعی، رقابت بر سر استانداردها و تعارض میان حاکمیت داده و اتصال بین‌المللی را بررسی می‌کند. در ادامه، دو چالش ساختاری ایران، یعنی پارادوکس حاکمیت و اتصال و تشتت نهادی، تشریح می‌شود. برای مواجهه با این وضعیت، «دکترین موازنه منشوری» در قالب سه راهبرد شامل ایجاد کنسرسیوم ملی دیپلماسی هوش مصنوعی، ایجاد پهنه‌های واسط تنظیم‌گری و فعال‌سازی دیپلماسی مسیر دوم پیشنهاد می‌شود. متن همچنین برنامه‌ای مرحله‌ای برای تبدیل این دکترین به اقدامات نهادی، حقوقی و شبکه‌سازی ارائه می‌کند.

در طلیعه ربع دوم قرن بیست‌ویکم، هوش مصنوعی از یک ابزار فناورانه و کاتالیزور اقتصادی فراتر رفته و به هسته سخت قدرت در نظام بین‌الملل تبدیل شده است و ما امروز شاهد پدیده‌ای هستیم که می‌توان آن را «قلمروخواهی پلتفرمی» نامید؛ فرآیندی که در آن مرزهای حاکمیت ملی دیگر با خطوط جغرافیایی روی نقشه، بلکه با دامنه نفوذ سیستم‌های سیستم‌عامل، لایه‌های داده‌ای و توان محاسباتی ابری تعیین می‌شوند. در این فضای نوظهور، اندیشکده دیپلماسی فناوری نیز مسئله مرزهای حاکمیت ملی و نفوذ بین‌المللی دولت‌ها را در نسبت با میزان تسلط آن‌ها بر لایه‌های کلیدی فناوری‌های عمیق و زنجیره‌های تأمین استراتژیک مورد توجه قرار می‌دهد.

در این اتمسفر نوظهور، نظم بین‌المللی هوش مصنوعی به سمت یک دوقطبی‌شدن شدید ژئوفناورانه حرکت می‌کند. در یک سو، جبهه غربی با محوریت اتحادیه اروپا و ایالات متحده از طریق اسنادی چون «قانون هوش مصنوعی اروپا» و فرامین اجرایی کاخ سفید، در حال تبدیل کردن کدهای اخلاقی و استانداردهای فنی خود به قوانین عام‌الشمول جهانی است. این جریان، یک «حصارکشی دیجیتال» را دنبال می‌کند که خروجی طبیعی آن برای کشورهای ناهمسو با غرب، چیزی جز «انزوای استانداردسازی» و حذف ساختاری از زنجیره‌های ارزش جهانی نخواهد بود.

با این حال، در پهنه این دوقطبی، بلوک‌های نوظهور جهانی به‌ویژه ائتلاف بریکس و سازمان همکاری شانگهای، در حال پی‌ریزی یک معماری موازی هستند. این معماری نوظهور برخلاف نگاه غرب که مبتنی بر «تنظیم‌گری فرادست و کنترل‌محور» است، بر پارادایم «حکمرانی توسعه‌محور» استوار شده است؛ رویکردی که تکثر فرهنگی، حاکمیت ملی بر داده‌ها و دسترسی عادلانه به زیرساخت‌های پردازشی را به رسمیت می‌شناسد. برای جمهوری اسلامی ایران که تحت شدیدترین رژیم‌های تحریمی و کنترل‌های صادراتی در حوزه سخت‌افزار قرار دارد، مواجهه با این نظم در حال شکل‌گیری، یک انتخاب میان انفعال یا مشارکت صوری نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی برای بقای فناورانه است. این گزارش با کالبدشکافی دقیق این فضا، «دکترین موازنه منشوری» را به عنوان راهبرد کلان کشور تبیین می‌کند.

مسئله‌شناسی و ریشه‌های بالکانیزه‌شدن حکمرانی هوش مصنوعی

فهم دقیق گره‌گاه‌های دیپلماسی فناوری نیازمند عبور از تبیین‌های کلیشه‌ای و تحلیل لایه‌های زیرین قدرت است. روند کنونی حکمرانی جهانی نشان می‌دهد که جهان به سمت «بالکانیزه‌شدن هوش مصنوعی» پیش می‌رود. تبارشناسی رفتار ایالات متحده در قبال زنجیره تأمین نیمه‌هادی‌ها و محدودیت‌های اعمال‌شده بر معماری‌های پیشرفته پردازشی، مانند پردازنده‌های گرافیکی انویدیا، نشان‌دهنده یک «استراتژی خفه‌کنندگی فنی» است. هدف این استراتژی، انحصار توان آموزش مدل‌های بزرگ بنیادین در دست چند شرکت بزرگ فراملیتی غربی است.

در چنین فضایی، فرآیند استانداردسازی هوش مصنوعی که در نهادهایی مانند سازمان بین‌المللی استاندارد یا اتحادیه بین‌المللی مخابرات جریان دارد، به میدان جنگ نرم دیپلماتیک تبدیل شده است. اسناد غربی با تکیه بر مفاهیمی چون «هوش مصنوعی قابل اعتماد»، دامنه‌ای از الزامات حقوقی و ممیزی‌های داده‌ای را مطرح می‌کنند که عملاً پذیرش آن‌ها برای ساختارهای سیاسی مستقل، به معنای واگذاری داوطلبانه حاکمیت سایبری است. در نقطه مقابل، ابتکار جهانی حکمرانی هوش مصنوعی که توسط چین در چارچوب بریکس مطرح شده، بر اصل عدم مداخله و احترام به گزینه‌های حاکمیتی تأکید دارد. این تضاد بنیادین در پارادایم‌ها، فضایی تنفس برای ایران ایجاد می‌کند؛ چرا که بلوک‌های نوظهور تمایل دارند پلتفرم‌هایی ایجاد کنند که در آن‌ها «توسعه مشترک فناوری» بر «تنظیم‌گری ایدئولوژیک» پیشی بگیرد.

پارادوکس‌ها و تعارض‌های راهبردی ایران

تدوین یک راهبرد واقع‌بینانه بدون مواجهه شجاعانه با تضادهای درونی سیاست‌گذاری داخلی ناممکن است. ایران در مسیر هم‌راستایی با ابتکارات بریکس با دو تعارض ساختاری روبه‌رو است که تاکنون مانع از شکل‌گیری یک دیپلماسی فناوری منسجم شده است.

تعارض نخست، «پارادوکس حاکمیت و اتصال» است. لایه امنیتی و تصمیم‌گیر داخلی در ایران، با هدف صیانت از دارایی‌های اطلاعاتی و امنیت ملی، به سمت دکترین «انسداد مرزهای داده و استقلال کامل سایبری» تمایل دارد. اما در منطق توسعه هوش مصنوعی، داده به مثابه یک موجودیت پویا و فرامرزی است؛ ما نمی‌توانیم بدون دسترسی به استخرهای بزرگ و متنوع داده‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، مدل‌های هوشمند بومی را آموزش دهیم یا در اقتصاد دیجیتال جهان نقش‌آفرینی کنیم. بنابراین، اصرار بر انزوای مطلق داده‌ای، شرکت‌های دانش‌بنیان داخلی را از بازار بریکس محروم می‌کند و پذیرش بی‌قیدوشرط جریان داده نیز دغدغه‌های حاکمیتی را برمی‌انگیزد.

تعارض دوم، «تکثر تکنوکراتیک و تشتت نهادی» در داخل کشور است. در حال حاضر، مأموریت‌های مرتبط با هوش مصنوعی و دیپلماسی دیجیتال میان نهادهای موازی نظیر شورای عالی فضای مجازی، معاونت علمی ریاست جمهوری، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات، و وزارت امور خارجه تقسیم شده است. این تشتت ساختاری باعث شده است که نمایندگان ایران در مجامع بین‌المللی فاقد یک «کتابچه مواضع واحد» باشند و رفتار کشور در مواجهه با ابتکارات چندجانبه، بیشتر واکنشی، مقطعی و متکی بر اشخاص باشد تا برخاسته از یک راهبرد نهادینه‌شده.

دکترین موازنه منشوری و سه راهبرد عملیاتی ایران

برای عبور از این تعارض‌ها و تبدیل کردن تهدید انزوای بین‌المللی به یک مزیت راهبردی، این گزارش دکترین موازنه منشوری را پیشنهاد می‌کند. منشور، نوری واحد را می‌گیرد و آن را به طیف‌های متنوع و کاربردی تجزیه می‌کند. بر این اساس، ایران نباید در بلوک‌های نوظهور حل شود، بلکه باید منافع ملی خود را از طریق فرکانس‌های مختلف تعاملی با اعضای بریکس بازتعریف کند؛ به گونه‌ای که زیرساخت را از چین، مدل‌های امنیتی را از روسیه و پروتکل‌های باز را از هند مطالبه کند. این دکترین در سه راهبرد کلان تجلی می‌یابد.

راهبرد اول، معماری کنسرسیوم ملی دیپلماسی هوش مصنوعی

ایران برای تعامل با ساختارهای پیچیده‌ای چون کمیسیون فنی بریکس، نیازمند یک هماهنگ‌کننده چابک است که فراتر از بوروکراسی کند وزارتخانه‌ای عمل کند. این راهبرد خواهان تشکیل یک ساختار سه‌وجهی به عنوان کنسرسیوم ملی است. در این ساختار، مرکز پژوهش‌های مجلس یا مرکز ملی هوش مصنوعی، که اکنون در هاله‌ای از ابهام است، لایه «تولید استاندارد فنی»، وزارت امور خارجه یا سازمان توسعه همکاری‌های علمی و فناورانه بین‌المللی لایه «مذاکرات رسمی و حقوقی» و اندیشکده‌های حوزه سیاست‌گذاری فناوری و دیپلماسی فناوری به عنوان «دبیرخانه استراتژیک و بازوی پایش روندها» ایفای نقش می‌کنند. خروجی فوری این ساختار، تدوین «دکترین رسمی ایران در حکمرانی هوش مصنوعی بریکس» است تا فرستادگان کشور بتوانند با ادبیاتی فنی، حقوقی و متناسب با هنجارهای بریکس، در کارگروه‌ها چانه‌زنی کنند و موضع ایران را از یک شنونده منفعل به یک پیشنهاددهنده قاعده‌گذار ارتقا دهند.

راهبرد دوم، ایجاد پهنه‌های واسط تنظیم‌گری برای انطباق‌پذیری مقرراتی

برای حل پارادوکس میان امنیت داخلی و نیاز به اتصال بین‌المللی، نمی‌توان کل سیستم حقوقی کشور را به یکباره دستخوش تغییر کرد. راهبرد جایگزین، استفاده از مناطق آزاد، مانند منطقه آزاد ماکو یا کیش، به عنوان «مناطق خاکستری تنظیم‌گری داده» است. در این پهنه‌ها، یک نظام حقوقی ویژه مستقر می‌شود که قوانین سخت‌گیرانه سرزمین اصلی را تعدیل کرده و با «چارچوب حکمرانی هوش مصنوعی بریکس» هم‌راستا می‌شود. از این طریق، شرکت‌های دانش‌بنیان ایرانی و شرکای بین‌المللی آن‌ها در بریکس می‌توانند در یک محیط کنترل‌شده فنی، داده‌های خود را به اشتراک بگذارند، مدل‌های مشترک را آموزش دهند و گواهی‌نامه‌های تطابق استانداردی دریافت کنند که در کل بازار بریکس معتبر باشد. این مکانیسم بدون به خطر انداختن هسته سخت حکمرانی داده در پایتخت، پنجره اتصال به اقتصاد جهانی را باز نگه می‌دارد.

راهبرد سوم، دیپلماسی مسیر دوم و خلق شبکه معرفتی بریکس‌تک

دیپلماسی رسمی در حوزه فناوری‌های پیشرفته، به دلیل ملاحظات سیاسی و سایه سنگین تحریم‌ها، همواره با کندی و محافظه‌کاری شدید همراه است. راهبرد سوم، فعال‌سازی دیپلماسی اندیشکده‌ای به عنوان خط‌شکن تفاهمات بین‌المللی است. این اندیشکده به عنوان یک نهاد مستقل اما سیاست‌محور، می‌تواند کانال‌های ارتباطی غیررسمی با آکادمی علوم چین، اندیشکده‌های پیشرو هند و مراکز پژوهشی روسیه برقرار کند. تشکیل شبکه اندیشکده‌ای «بریکس‌تک» این امکان را فراهم می‌آورد که پیش از ورود دولت‌ها به معاهدات الزام‌آور، ادبیات مفهومی مشترک پیرامون مفاهیمی نظیر «اخلاق هوش مصنوعی بومی»، «امنیت الگوریتمی» و «مواجهه با استعمار دیجیتال» تولید شود. این گزارش‌های سیاستی مشترک، مسیر را برای تصمیم‌گیران رسمی هموار کرده و وزن چانه‌زنی ایران را در ساختار بریکس پلاس به شدت افزایش می‌دهد.

برنامه اقدام و زمان‌بندی راهبردی

تبدیل این دکترین به یک واقعیت ملموس سیاستی، مستلزم اجرای گام‌به‌گام اقدامات زیر در افق‌های زمانی مشخص است.

  • گام لایه نهادی، افق سه‌ماهه: تشکیل هسته اولیه کنسرسیوم دیپلماسی هوش مصنوعی با حمایت سازمان توسعه همکاری‌های علمی و فناورانه بین‌المللی و استقرار دبیرخانه تحلیلی آن در این اندیشکده جهت یکپارچه‌سازی مواضع تحلیلی.
  • گام لایه حقوقی و تنظیمی، افق شش‌ماهه: تدوین پیش‌نویس آیین‌نامه «منطقه ویژه تنظیم‌گری داده بریکس» با همکاری دبیرخانه مناطق آزاد و سازمان توسعه همکاری‌های علمی و فناورانه بین‌المللی یا مرکز ملی هوش مصنوعی، به منظور بسترسازی برای تبادل داده‌های آموزشی هوش مصنوعی در محیط‌های سندباکس.
  • گام لایه شبکه‌سازی بین‌المللی، افق یک‌ساله: برگزاری اولین نشست بین‌المللی مجمع ژئوفناوری بریکس به میزبانی این اندیشکده و رونمایی از نقشه راه انطباق‌پذیری استانداردهای هوش مصنوعی ایران با بلوک‌های نوظهور.

از حاشیه به متن نظام‌سازی بین‌المللی

در نظم نوین جهانی، کشورها به دو دسته تقسیم می‌شوند، آن‌هایی که قواعد بازی را می‌نویسند و آن‌هایی که باید از آن قواعد پیروی کنند. غیبت ایران در فرآیندهای استانداردسازی هوش مصنوعی، تهدیدی به مراتب ویران‌کننده‌تر از تحریم‌های سخت‌افزاری است، چرا که تحریم‌های نرم‌افزاری و استانداردی، ماهیتی ساختاری و نهادینه‌شده دارند. دکترین موازنه منشوری اثبات می‌کند که ایران می‌تواند با تکیه بر معماری نوظهور حکمرانی هوش مصنوعی در بلوک‌های نوظهور، نه تنها حصار انزوای غربی را بشکند، بلکه هویت ژئوپلیتیکی خود را بازتعریف کند. این اندیشکده با درک این رسالت تاریخی، آمادگی دارد به عنوان کارگزار راهبردی این تحول، لایه تحلیل را به لایه اجرای حاکمیتی پیوند بزند.

فهرست مطالب

هوش مصنوعی
نیمه رساناها
کوانتوم

بینش‌های مرتبط